تبليغاتX
باران عشق

باران عشق

 

 

توی قطر ه ی اشکم ببین غربت این دل شکسترو

با یه خنده ی شیرین بیا بردار این همه فاصلرو

توی شبها یه ستاره ای واسه دل خسته ی من

یه ترانه روی سوکوت لبای بسته ی من

یه امیدی واسه دل بریدن از تموم غما...

واسه شکستن بغض ثانیه ها واسه طی کردن این فاصله ها...

توی کویر قلبم مثل مزده ی شکفتنی

تو به گرمی احساس وقت شعرای عاشقونه گفتنی

توی دنیا تنها دل خوشی واسه دل عاشقمی

نمیدونی آخه تو خودت تموم دنیای من

بیا با من بذار بگذرم از همه گلایه ها

بذار تا با شعر قشنگ نگات بگذرم از سردی خاطر ه ها

 

 

یه مدت این سکوت همیشگی تمام وجودمو گرفته دوریت تمام وجودمو آزار میده

هرکاری میکنم تا یه لحظه یه خنده رو لبام بیاد اشک واسه بدرقه ی خنده هام رو گونم جاری میشه

ابر چشمام یه عمر داره میباره خونم از ابر اما به کی بگم این ابر بارونش گرفته...

وقتی نیستی هیچی نیست وقتی نیستی همه دشمنن وقتی نیستی تنهام وقتی نیستی میشم خود سکوت

آخه عزیز من اخه عشق من این نبود تورو با کی پر کنم؟درد دوریت رو به کی بگم؟

این نگرانی این دلشوره این تنهایی این بغض...

خدایا التماست میکنم راحتم کن

خدایا کوله بار خوبی واسه اومدن پیشت ندارم دستام خالیه اما کاری کن زود تر آماده ی اومدن بشم خدایا

شکرت اما این دنیا خیلی ظالم پر دلتنگی پر تنهاییه...

من که جز تو کسی رو ندارم کمکم کن...

 

عشق من:

 اسم منو از من بگیر تشنه ی معنیه منم

سنگین بار تن برام ببین چه خسته میشکنم........

 

 

 

+ اثری از سکوت |


ترا راندم

ترا با اشک خون از دیده بیرون راندم و آخر که تا در جام دیگری ریزی شراب آرزوها را .

به زلف دیگری آویزی آن گلهای صحرا را . مگو با من مگو , دیگر مگو از هستی و مستی

من آن خودرو گیاه صحرای اندوهم که گلهای نگاهم , خنده هایم رنگ غم دارد . مرا از سینه بیرون کن ...

ترا راندم ببر از خاطره آشفته نامم را بزن بر سنگ جامم را

مرا بشکن , مرا بشکن بیا آتش بزن این آشیان را , این بال و پرها را

 رها کن این دل غمگین و تنها را... تو را راندم

که دست دیگری بنیان کند روزی بنای عشق و امیدت , شود امید جاویدت

تو را راندم... ولی هرگز مگو با من که اصلا معنی عشق و محبت را نمی دانم

که در چشمان تو نقش غم و دردت نمی خوانم

تو را راندم... ولی آن لحظه گویی آسمان می مرد

جهان تاریک می شد , کهکشان می مرد درون سینه ام دل ناله میزد باز کن از پای زنجیرم

که بگریزم به دامانش بیاویزم به او با اشک خون گویم :" مرو من بی تو می میرم "

ولی من در میان های های گریه خندیدم که تو هرگز ندانی بی تو یک تک شاخه عریان پاییزم , دگر از قصه لبریزم

در این دنیا بمان , بی من سرای دیگری سر کن تو ای تنها امیدم , بی من از کوچه ها بگذر مرا یکدم به یاد آور , بیاد آور که می گفتم , بیا امید جان من

بیا امید جان من ......

+ اثری از سکوت


عشق تلخ

 

نیمه شب آوارو بی حس و حال   در سرم سودای جامی بی زبان

پرسه ای آغاز کردیم در خیال   دل به یاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی میگذشت  یک دوسال از عمر رفتو بر نگشت

دل به یاد آورد اول بار را  خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی و آن اصرار را  آن دو چشم مست آهو وار را

 

همچو راضی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود

آمدو هم آشیان شد با من او همنشین و هم زبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد با من او ناتوان بودو توان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم ز دنیا بیخبر دم به دم این عشق میشد بیشتر

 

آمدو درخلوتم دمساز شد گفتوگوها بین ما آغاز شد

گفتمش:در عشق پابرجاست دل گرگشایی چشم دل زیباست دل

گرتو زورقبان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداس دل

دل ز عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده

گفت:در عشقت وفادارم بدان من تورا بس دوست میدارم بدان

 

شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی میشود غمهای من باتو زیبا میشود فردای من

گفتمش عشقت به عشقت به دل افسون شده دل ز جادوی رخت افسون شده

جزتو هریادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده

 

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود بهر کس جز او درین دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره ی آفاق بود در نجابت در نکوهی طاق بود

روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی مارا نداشت

 

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بودو بس حسرتو رنج فراوان بودو بس

یار مارا از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهدو پیمان را شکست

 

بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رست رفتو با دلداری دیگر عهد بست

با که گویم اوکه هم خون من است خسم جانو تشنه ی خون من است؟

بخت بد وین وصل او قسمت نشد این گدامشمول آن رحمت نشد

 

آن طلا حاصل به این قیمت نشد...

 

 

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست باچنین تقدیر بد تدبیر نیست

از غمش با دودو دم همدم شدم باده نوش غصه ی او من شدم

مستو مخمورو خراب از غم شدم ذره ذره آب گشتم کم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتی خوش گذر بد از این حتی تو اسمم را نبر

 

خاتراتم را توبیرون کن ز سر دیشب از کف رفت فردا را نگه

آخر این یک بار از من بشنو پند بر منو بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود عشق دیرین گسسته تارو پود

گرچه آب رفته باز آید به رود ماهی بیچاره اما مردمه بود

 

 

 

بعد از این هم آشیانت هر کس است باش با او....

 

"یاد تو مارا بس است"

+ اثری از سکوت


DESIGN BY :MINOS X

به نام انکه مرا مصلوب عشق تو کرد:
همیشه هوای قلب هایمان
بارانی بود و فصل فصل
وجودمان پاییز
اکنون آمده ایم تا در نهایت سکوت
فریاد عشق را سر دهیم
بدون چترزیر باران عشق برویم و
ووجودمان را از عشق سرشار
واز تنهایی تهی کنیم...


صفحه نخست
پست الکترونيک




نوشته هاي پيشين

شهریور 1387

مرداد 1387


نويسندگان


غریبه
سکوت


دوستان عزیز ما

حرف دل من و تو
هوا بس ناجوانمردانه سرد است
معمای قلب من
دخترک تنها
ساده نبود گذشتن از تو برام
غربت من
پرسه های عاشقانه
ققنوس دریا
طوفان عشق
مسافری در دل نسیم
دختری از جنس باران
'گلادیاتور
گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم
سکوت شکسته
فراقت دلتنگی
قصه وصال
دوران زندگی
کافه ای در انتهای روز
تا همیشه تو قلبم میمونی
عاشقا تنها میمونن تنهایی مرام عشقه
مینوس(دانلودستان)
لحظه های زندگی(مهشید)
پسران انتظار
بدینسانست که کسی میماند و کسی می میرد
مسافر2008جنوب
فال گو
دوست دارم(صدف)
عاشقانه ها
شرنگ(ایمان)



دانلودستان مينوس:طراح قالب
بزرگترين دانلودستان ايروني
POWERED BY: لگوی دوستان ما BLOGFA.COM

RSS

Image and video hosting by TinyPic

افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

RSS

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

بهترين كدهاي جاوا اسكريپت